تبليغاتX
×× مــــــرگ عـــــشـــــق ××

×× مــــــرگ عـــــشـــــق ××

مرگ غریب و تنها برای یه عشق که سوختن را به من آموخت

خودکشی

وقتي كه دوستانم تا حدودي ماجراي من رو شنيدن يا مستقيم يا غير مستقيم از من سوال مي كردند تو كه ادعات مي شد اينقدر دوستش داري چرا؟؟!!..
اگه واقعاً دوستش داشتي بايد خودكشي مي كردي
شايد بيشتر از اون كه اونا از من بپرسند من خودم از خودم پرسيدم
اما هميشه اين جواب رو برا خودم داشتم...
خدا خودش شاهد كه هيچ ترسي از مرگ ندارم
و براي لحظه مرگم ثانيه ها رو مي شمرم
اما من به او قول دادم در بدترين شرايط دست به خودكشي نزنم و كسيكه عاشقه هميشه حرف عشق براش ارزش داره
بعدشم من هنوز نا اميد نيستم و اميداور به آيند هستم
خودكشي مال كسيكه نا اميد باشه و اميدي به آينده واسش وجود نداشته باشه
اما من هنوز اميد دارم
اميد به آمدن و بر گشتن و هنوز يك حسي در وجودم مي گه اون يك روزي بر مي گرده
و من قصد دارم بجا اينكه بفكر خودكشي و اين حرفا باشم
ميخوام تو فكر آماده كردن خودم واسه بر گشتن اون باشم
كه وقتي اون اومد و ازم سوال كرد تو واسه اومدن من چكار كردي شرمندش نباشم

خودكشي


آره من هنوز اميدوار به آمدنش هستم
و به خدواندي كه شاهد هيچ ترسي از مرگ ندارم هر چند بعضي وقتا دعا مي ك

 

ردم كاش يا تو جنگ بودم يا مي تونستم به عنوان يك سرباز براي وطن كشته بشم

 


مي دونم شهيد نيستم اما مطمئنم اينطوري گناهش كمتر
اما با اين حرف بازم من اميدوار به آينده هستم و نمي خوام قولي رو كه بهش دادم بزارم زير پا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 13:25  توسط شب نشین غریب  |