تبليغاتX
×× مــــــرگ عـــــشـــــق ××

×× مــــــرگ عـــــشـــــق ××

مرگ غریب و تنها برای یه عشق که سوختن را به من آموخت

واقعه سخت ...

مرگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 13:4  توسط شب نشین غریب  | 

تنهايي عشق ...

تنهايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 13:2  توسط شب نشین غریب  | 

یا تن رسد به جانان ...

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش

نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید

از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم

خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید

گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان

هر جا که نام حافظ در انجمن برآید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 11:14  توسط شب نشین غریب  |