تبليغاتX
×× مــــــرگ عـــــشـــــق ××

×× مــــــرگ عـــــشـــــق ××

مرگ غریب و تنها برای یه عشق که سوختن را به من آموخت

خدايا جان ز تن برآر

يا جان رسد به جانان

يا جان ز تن برآيد

خدايا يا به كسي كه حاضرم بخاطرش جان بدهم برسان

يا اين جان بي ارزش را بگير

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 22:6  توسط شب نشین غریب  | 

هراس از مرگ

مرگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 21:51  توسط شب نشین غریب  | 

تنهايي و عشق

مرگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 21:47  توسط شب نشین غریب  | 

ببخش اگه خیلی زیاد دوست دارم!!!

اگه راهم اين روزا از تو يكم دوره ببخش
توي زندگي آدم يه وقتا مجبوره ببخش
بگذر از من اگه صبر و طاقتم كافي نبود
عكس من رو قاب رويايي كه مي بافي نبود
بگذر از من اگه جمعه بود و باز دير اومدم
شب واسه گفتن قصه ها به تاخير اومدم
گل يك دون يه گلدونه بلوره زندگي
چي دارم واست بجز يك عالمه شرمندگي
آرزوم هميشه اين بوده كه تو  كسي بشي
سايه بونه دل بي پناه بي كسيم بشي
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جاي نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشماي من
 فقط واسه نداشتن حوصله هست
حالا كه گذشته از من تو بايد صاف بموني
مثل آينه شمعدوناي نقره شفاف بموني
يه سبد دعا و خوشبختي يه فردا ماله تو
دست من بود كه مي گفتم همه دنيا ماله تو
برو زندگي رو با مهربوني رنگ بزن
همه رو با هرچي دوست داري هماهنگ بزن
دوري مون و باز مي زاريم به حساب سرنوشت
اينقدر خوبي كه آخر مي دونم ميري بهشت
بخش اگه ميونمون فاصله هست
جاي نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشماي من
 فقط واسه نداشتن حوصله هست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 21:41  توسط شب نشین غریب  | 

مأتم عشق ...

 الهي نسوزي تو گفتي بسوزم
گذاشتي كه هر شب به ره چشم بدوزم
من از گريه هر شب يه دريا مي سازم
همه زندگيم و به چشمات مي بازم
صداي دلم و تو نشنيده رفتي
خراب تو گشتم كلامي نگفتي
تو را مي سپارم به دست خدايت
فقط گوشه اي دل هميشه صدايم
يه شب عاشقانه برات گريه كردم
تو هرگز نديدي به لب آه سردم
تو با بي وفايي به خاكم نشوندي
من ساده دل رو به غربت كشيدي
نمي بخشمت من ببين روزگارم
ببين از جدايي چه بر سينه دارم
تو را مي سپارم به دست خدايم
فقط گوشه اي دل هميشه صدايم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:41  توسط شب نشین غریب  | 

غم چشمانت...

غم چشمانت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:39  توسط شب نشین غریب  | 

خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا نكن!!!

قبلاً هرجا مي ديدم نوشته خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن منظورش رو متوجه نمي شدم با خودم مي گفتم چقدر مسخرست هركه اين رو گفته و نوشته مگه غم عشق چيه كه اين بخيالش بد غميه اما حالا مي گم خدايا هر كار با آدم مي كني هر بلا برسرش مي آري بيار اما با غم عشق آشناش نكن...
خدايا اين دل چيه كه وقتي به كسي سپرده مي شه ديگه نميشه ازش گرفت خدايا چرا آدم بايد عاشق به شه چرا تو اين همه آدم من بايد غم عشق رو بچشم خدايا يا عشق رو نده يا اگه ميدي غمش رو ببر...
بخدا ديگه بستمه ديگه خسته شدم تا كي بايد باشم و اين غم رو داشته باشم.
خدايا يا جونم رو بگير راحتم كن يا ايو غم رو ازم بگير...
اما حالا مي گم خدايا تو دل همه عشق باشه چون دل بدون عشق دل نيست و آدمي كه عاشق نباشه آدم نيست اما خدايا منه بنده ناچيزت كه در برابر عشق بزرگ تو تاب و توان ندارم ازت مي خوام كه خودت گفتي تگه چيزي مي خواي بيا به خودم بگو نه كس ديگه... خدايا ازت مي خوام عشق رو تو دل همه بزار اما هيچوقت به هيچ آدمي غمش رو نده كه به خودت قسم بدترين درد واسه يه دل آدمه...
خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا نكن!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:38  توسط شب نشین غریب  | 

چرا تنهايي...

هوس بازم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:37  توسط شب نشین غریب  | 

هوس بازم...

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
در قبلگاه عشق بودي تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودي
يك لحظه من بي تو هرگز ني آسودم
من با نفسهايم نام تو را خواندم
كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم


روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم
روزي كه دانستي من بي تو مي ميرم
روزي كه با عشقت بستيم به زنجيرت
بازنده من بودم اين بوده تقديرم
خوش باوري بودم پيش نگاه تو
هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود
دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود
روزي به من گفتي ديگر نمي مانم
گفتم كه ميميرم گفتي كه مي دانم
باور نمي كردم هرگز جدايي را
آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:36  توسط شب نشین غریب  | 

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا

دوستت دارم رضا جان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:34  توسط شب نشین غریب  | 

یا امام رضا تولدت مبارک!!

چند روز پيش روز ولادت امام رضا(ع) بود ...يا رضا جان
واسه من اين روز خيلي با ارزش و يكي از زيبا ترين و بزرگترين روزاي عمرمه آخه امام رضا شده همه كسه من...
شايد بگيد اين به اعتقاد آدما بر مي گرده اما نمي دونم مشهد هستيد يا نه چون اگه تو مشهد باشيد هيچوقت احساس تنهايي نبايد بكنيد.
حرم آقا بخدا يه درياست يه دريا عجيب بزرگ !!! هر آدمي چه سنگ دل چه احساساتي چه مسلمون چه بي دين وقتي پاش رو مي زاره تو اين دريا ناخواسته عاشق امام ميشه ناخواسته دلش پر از عشق بي حد آقا مي شه
اما از اين حرفا بگزريم من خودم خيلي به آقا وابسته هستم تو بدترين شرايط كه هيچكس كنارم نيست. و كسايي كه هميشه باهام عهد مي بستند كه تنهام نزاران و تو بدترين شرايط زندگيم نبودن و رفتن اين آقا بود كه كنارم بود و تنهام نذاشت و كنارم بود تا هيچوقت حس نكنم تنها هستم
خدايا شكرت كه من تو مشهد زاده شدم و كناره يكي از بهترين معشوقه هات كه عشق رو به كامل ترين معني آموخت...
يا امام رضا تو كه هميشه كنارم بودي و هميشه كمكم كردي اين دفعه هم دسته منه بنده گناهكار خدا روو بگير مني كه اين روزا روم نميشه زياد بيام حرمت

 يا امام رضا كمكم كن يه باره ديگه دستم رو بگير يا امام غريب ازت مي خوام حرارت عشقش رو واسه هميشه تو قلبم نگه دار يا امام رئوف عشقش را تا آخرين لحظه زندگيم در وجودم حفظ كن!!...
دوستت دارم و روز تولدت رو به همه دوستام تبريك مي گم!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:24  توسط شب نشین غریب  |