مرگ باورهاي خوبم را ببين
گريه هاي بي غروبم را ببين
شانه هايم زير بار غم شكست
شاخه هاي سبز اميدم شكست
عشق ما در شيشه فرهاد بود
عشق شيرين ريشه اش در باد بود
هيچ كس حرف صداقت را نزد
هيچ كس دل را بر اين دريا نزد
يك نفر امروز در چشمم شكست
يك نفر بار سفربست و گسست
يك نفر با خاطراتم دور شد
يك نفر با قصه ها محشور شد
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:40  توسط شب نشین غریب
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:37  توسط شب نشین غریب
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:36  توسط شب نشین غریب
|
وقتی که تو آمدی به دنیا عریان
جمعی به تو خندان و تو بودی گریان
کاری بکن ای دوست که وقت رفتن
جمعی به تو گریان و تو باشی خندان
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:31  توسط شب نشین غریب
|
علی جان!!!
نگاه کن به این زمین که تشنه نگاه توست...
و چاه خشک عاطفه در انتظار آه توست...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:29  توسط شب نشین غریب
|